باران كه مي بارد تو مي آيي...
آدم دردش میگیره وقتی میبینه بخاطر پول !!! یه عده لذت زندگی و آرامش رو از خودشون و بقیه سلب میکنن. میخوام یکم تخصصی بگم به طور مثال ... میبینیم که یه عده چه راحت قوانین شهرداری رو دور میزنن و بخاطر کمی جای بیشتر،حیاط و پارکینگ رو از ساختمونی که دارن میسازن حذف میکنن ..بدون اینکه کمی به فکر تراکم و جای پارک و موارد اضطراری و اوضاع جامعه و .... باشن و جالب اینه که میشنن وادعای فرهنگشون میشه و بقیه رو بی فرهنگ خطاب میکنن در حالی که خودشون..... این وسط شهرداری ها هم کم مقصر نیستن... اونا هم واسه تامین بودجشون خیلی راحت ازین تخلف ها میگذرن و با گرفتن جریمه! ... همه چی رو حل و فصل میکنن و به خیالشون همه چی تموم شده! ولی تازه مشکلات شهری شروع میشه...تراکم شدید جمعیت...جا واسه پارکینگ ها واحداث پارکینگ های طبقاتی.......ایجاد خدمات شهری و رفاهی و کلی هزینه ی دیگه که گریبان خودشونو میگیره ! و بودجه هایی که این وسط سودش به جیب یه سری آدم میره و....... خیلی جای تاسف داره.... خیلی!
پاورقی: ۱- اگه بخوام از مسائل شهری و دور و اطراف بگم...حرف زیاده...درد زیاده .... ولی دوس ندارم حرف بزنم چون حرف زدن من فایده ای نداره ... این یکی مونده بود ته حلقم! داشت اذیتم میکرد...دیگه ریختم بیرون :)) ۲- عنوان مطلب از "غر نوشتی تخصصی" به اینی که هست تغییر کرد :دی.... این بیشتر بهش میخوره بوی باران میدهی بوی لطافت خاک در هوایت نفس کشیدن! ستودنی ست ... مادرم! ** مسافرشب"م.ش" بامداد 23اردی بهشت 91 ** پاورقی : میلاد ... تبریک! سهم من از این روزها... در کنار تنهایی ام دلتنگی ست... همین! دیگر کلماتم برای از تو نوشتن ..... کم آورده ! ** مسافرشب"م.ش" ۱۹ اردی بهشت ۹۱ ** به دعوت یکی از دوستای گلم اینها رو نوشتم... همه دعوتند به این بازی ِ هرچندتکراریِ وبلاگی :) اگر ماهی از سال بودم : اسفند و یا ... الفت روزهای خوش را روزگـــار از ما گرفت /ای خوشا روزی که با هم روزگاری داشتیــــم بانو! چشمانم غرق اشک میشود آن زمان که یادم می آید... تو ! در دل شب! چه معصومانه دعا میکردی... در حالی که من ! آسوده چشمانم را میبندم.... بی آنکه به فکر آنان که حتی جایی برای خواب ندارند... باشم!!! ** مسافرشب"م.ش" با اصلاحیه.... ۶اردی بهشت ۹۱ **
پاورقی: این نوشته رو از آرشیو نوشته های پارسال یافتم.... نوشته ای که تو یه وبلاگ به عنوان نظر گذاشته بودم در ایامی شبیه به امروز... چند روزه میام "پست مطلب جدید" رو باز میکنم کلی حرف میاد تو ذهنم ولی متمرکز نمیشن واسه نوشتن ... اینجاست که بسنده میکنم به نوشته پایین که نمیدونم از کی هست: گـاهــــی لـال مـــی شود آدم فقط میتونم بگم: « بی صدا از کنار این روزها میگذرم به یاد اردی بهشت ی که طعم تلخِ جدائی داشت... ** مسافرشب"م.ش" ۵اردیبهشت ۹۱** »
پاورقی: تسلیت شهادت بانو فاطمه زهرا -س- تنگ ماهی رو از یخچال درآورد و گذاشت روی کابینت دلیل رو پرسیدم....گفت حال نداره، گذاشتم که یکم خنک بشه آبش تا حالش جا بیاد سر تنگ که رفتم دیدم ماهی ِ بیچاره انگاری اصلا جون نداره، پرسیدم غذا دادین؟ گفت مگه غذا میخوره؟ از همون اول که خریدیم بجز آب بهش چیزی ندادیم ... و من... :( واسش کمی شیرینی ریختم و بعد از ساعاتی دیدم یکمی راه افتاده داره حرکت میکنه. درسته که ماهی فرق داره با انسان ؛ ولی آیا غذای روح ِما بهمون میرسه؟ نکنه گشنه از دنیا بریم...... ** مسافرشب"م.ش" ۲۴فروردین ۹۱ **
پاورقی: اين روزها... در آغوش ميكشم آسمان دلم را... لمسِ يك لحظه بودن ... َ ت!... 'م.ش'
پاورقی: ۱- برای تو......باران.... ۲- باران همیشه زیباست و خاطره انگیز! چه در آسمان سر (آسمون خودمون) باشد ...چه آسمان دل .... چه در آسمان نگاه.... "م.ش" ۳- ۴- ** مسافرشب"م.ش" ۹فروردین ۹۱ ** زمستان تمام میشود سال نو میشود بهار می آید ولی.... خاطرات ما هنوز ماندگارند و مثل همان روزهای آغاز هنوز داغ اند....هنوز تازه ..... اینک به پیشواز روزهای پیش رو میرویم روزهای شبیه به دیروز ها..... ولی با چهره ای متفاوت تر! ** مسافرشب"م.ش" ۱فروردین۹۱***
پاورقی: ۱- با آغاز بهار تو هم نو میشوی .... وبلاگ دوس داشتنی و پر از خاطرات من....دوساله شدنت مبارک! ۲- عید رو به همه ی دوستان تبریک میگم. متاسفانه وقت چندانی ندارم که تک تک بهتون سر بزنم و تبریک بگم.... ان شالله که دلهاتون تو این بهار نو بشه ولی دیگه اونقدری هم نو نشه که دوستهاتون رو نشناسید :دی موفقیت و سلامت و شادی شما .آرزوی ماست.... :دی این را همه میدانند ** مسافر شب "م.ش" ۲۵اسفند ۹۰**
پاورقی: ۱- لحظه ها چه آرام میگذرند وقتی انتظار تحویل سال را میکشی...... ۲- این چند وقته خیلی درگیر بودم و فرصتی نیست برای وبلاگ گردی ... چهارشنبه سوری تون که به چهارشنبه سوزی تبدیل نشد ؟ هوووم؟
![]()
برچسبها: از بیانات اینجانب
, خط خطی های یه ذهن مشوش
, دونقطه دی
, غرنوشت ها
, بی عقلی
, مردمی با مغزهای پوچ
, در گیر و دار زندگی و مرگ
برچسبها: خط خطی های یه ذهن پریشون
, یار علی
, دعایت
, بودنت همیشگی
, مهر تو
برچسبها: خط خطی های یه ذهنِ پریشون
, سهمِ تو
, روزهایم
اگر یک روز هفته بودم : جمعه
اگر یک عدد بودم : 68 :دی
اگر جهت بودم : تقلید از فرشته » افق
اگر همراه بودم : با او بودن...
اگر نوشیدنی بودم : آبِ یخ تو هوای گرم...چایِ گرم تو هوای سرد
اگر گناه بودم : دوست ندارم گناه باشم
اگر درخت بودم : سیب
اگر میوه بودم : هلو
اگر گل بودم : یاس....و یا شب بو (محبوب شب)
اگر آب و هوا بودم : بارون بهاری .... یا برف زمستونی
اگر رنگ بودم : آبی
اگر پرنده بودم : قناری
اگر صدا بودم : صدای دارکوب تو یه جنگل و صدای خوردن موج دریا به سنگ های ساحل
اگر فعل بودم : موندن
اگر زمان بودم : گذشته
اگر یک خیابان بودم : همین دم خونمون.... که یه گوشه ش باغِ ... تا حدودی بی انتها... سرسبزی... خشت.. بارون نم نم...به همراه یه غروب
اگر یک فیلم بودم : ساخته نشده
اگر یک پنجره بودم : رو به دریا باز میشدم
اگر تاریخ بودم : بیشتر دوس دارم ساعت باشم... که بگم....سر ساعت 16!
اگر ساز بودم : بیکلام
اگر کتاب بودم : خیلی کتاب خون نیستم ولی شاید » هنوز بوی عاشقی میدهم
اگر شعر بودم : گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی/ با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
اگر طبیعت بودم : یه رود میشدم که از یه روستای دور میگذره.. یه روستای ترجیحا در شمال غربی کشور :دی
اگر حس بودم : دوست داشته شدن !
برچسبها: بازی
, اگر
, دعوتنامه
, دی
ایام فاطمیه اردی بهشت ۹۰
برچسبها: از آرشیو نوشت ها
, گاه نوشت های خودم
, خواب
حـرف دارد!!
ولــ ـــ ـ ـ ـ ـی
کلمه نـدارد ...
+ مثل من....
البته گاهی ...هم حرف هست...هم کلمه.... ولی زبان هست که قفل میشه از گفتن.....
برچسبها: گاه نوشت های خودم
, دلتنگی
, گذشتن
برای خودم: ۱۳-۱-۹۱..... گازمورچه
برچسبها: گاه نوشت های خودم
, آرامش
, بیخودی
, پای رفتن
برايِ
برای خودم: ۱۶:۱۰ویرایش به تاریخ ۱۸فروردین
برچسبها: گاه نوشت های خودم
, یادواره
, اشک سجود
برچسبها: گاه نوشت های خودم
, حرف تو حرف
, بهار91
, سکوت محض برای تو
هیچ دلی
با هیچ کلیدی
باز نمیشود
جز دوست داشتن ِ محض...
برچسبها: گاه نوشت های خودم
, خط خطی های یه ذهن پریشون
, انتظار
, عمق احساس
| Design By : Night Melody |



